ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1043
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
به هيچكس نبودند مگر باذن خدا [ 1 ] و [ در صحيح آمده است كه ] [ 2 ] پيامبر ( ص ) جادو شده است چنان كه خيال ميكرد كارى انجام مىدهد و حال آنكه آن را انجام نمىداد و جادوى او در شانه و مقدارى موهاى دم شانه و كاسه برگ ثمرهء خرما تعبيه شده بود كه آنها را در چاه ذروان ( در مدينه ) دفن كرده بودند . از اين رو خداى عز و جل در دو سورهء معوذه ( قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق ) اين آيه را نازل فرمود : و از شر زنانى كه دمندگان افسون در گرهاند [ 3 ] . عايشه ( رض ) گفت : پيامبر نمىخواند بر گرهى از گرههاى جادوگرى شده مگر اينكه باز مىشد . و اما وجود سحر و جادو در ميان مردم بابل كه عبارت از كلدانيان و سريانياناند بسيار بوده و قرآن هم از آن سخن گفته و اخبارى هم در بارهء آن هست . و بازار سحر در بابل و مصر در دوران بعثت موسى ( ع ) رواج داشت و به همين سبب معجزهء موسى از جنس مسائلى بود كه جادوگران آن عصر مدعى آنها بودند و مورد توجه آنان بود و از آثار افسونهاى آنان بقايائى در « برابى » صعيد مصر وجود دارد كه گواه بارزى بر اين امر مىباشد و ما به چشم خود ديديم يكى از اين افسونگران صورت شخصى را كه قصد افسون وى داشت تصوير ميكرد و اين تصوير به خواص اشيائى مقابل بود كه افسونگر آنها را نيت كرده بود و قصد داشت امثال آن معانى از قبيل اسامى و صفاتى دربارهء فراهم آمدن و جدا كردن در شخص افسون شده بوجود آيد . آنگاه با اين تصويرى كه آن را بجاى شخص افسون شده در برابر خويش بر پا داشته بود به عين يا بكمك معين ( ياريگر ) سخن ميگفت و سپس هر چه آب در دهنش جمع ميشد در دهن او مىدميد با تكرار مخارج حروف آن
--> [ 1 - ) ] وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ من أَحَدٍ حَتّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ به بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ به من أَحَدٍ إِلّا بِإِذْنِ الله 2 : 102 . س : 2 ( بقره ) آ : 96 [ 2 - ) ] در نسخهء خطى « ينى جامع » چاپ مصر و بيروت نيست . [ 3 - ) ] وَ من شَرِّ النَّفّاثاتِ في الْعُقَدِ . 113 : 4 س : 113 ( الفلق ) 1 : 4